تبليغاتX
۩ ۩ ●•▪·˙·..سکـــوت ســـرد..·˙·▪•● ۩ ۩

۩ ۩ ●•▪·˙·..سکـــوت ســـرد..·˙·▪•● ۩ ۩

می خواستم درد دل کنم اما دیدم نا ندارم...

 خودمو جم و جور کردم که شروع کنم اینبار اشکام نذاشت!

%با مسول کلاس ۳دی دعوا کردم اساسی اونم گف خانوم از جلسه بعد تشریفتو نیار!!!منم گفتم برو بابا...%

نمیدونم چمه!نکنه دیوونه شدم !

اون از دانشگاه  اينم ازدوستام برادرام فک و فامیل از دستم خسته شدن مثل یه سگ پاچه میگیرم اونم چه پاچه ای!!!دلم آرامش می خواد مثه قبلL

دلم میخواد بخندم....از ته دل راحت بدون ترس از گریه بعدش

بغض نمیذاره گلوم درد میکنه بفهم دیگه

+نبندش به بابات الاغ آخه خریت تو چه ربطی به اون بیچاره داره داری تنشو تو گور با این همه فحش و نفرین پشت سرت می لرزونی

+دلم میخواد به خودم فحش بدم

+دیگه فحشام تکراری شده

من:اعصابم داغونه مامان داغـــــــــــــــــــــــون.

مامان:بیا بریم برات لباس بخریم حالت خوب میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من:کاشکی منو از این پنجره پرت می کردی پایینو اینو نمی گفتی

حالا تا دعوامون نشده برو از اتاق بیرون

مامان:دیوونه بودی دیوونه تر شدی.

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388 10:0 توسط hiddengirl |


حالم بد و خوبه خسته ام از كل كل با استاد و مدير كروه و حراست و حتي خدمات خسته ام از فحش دادن و خالي نشدن خسته ام از تو...حتي خودم ...و حتي اون... انكار داره يادم مياد كريه كردن جه جورى بوده اره اشكام هنوز داغ داغ .شفاف تر از هميشه ... مثل هميشه روي تخت خوابيدي ... از درد ناله مي كني. منو نديدي كنارت نشستم دستتو كرفتم اما هنوز متوجه من نبودي كريه كردم اما بازم... مامان:اينقدر منو اذيت نكن. من:برو بابا حال و حوصله ندارم. مامان:بيا بريم خوابه. من:هيس!!! هي مامان ببخشيد ...من هنوز تو رو دارم. من كه كار بدي نكردم جرا ناراحتي؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 23:11 توسط hiddengirl


بوی زیره سیاه میاد...

 یاد بابا و مامان افتادم

چقدر ساده ای مامان آخه مگه میشه درد سرطان کبد رو با زیره سیاه سمبل کرد؟!

بابا که نیس واسه من زیره نجوشون میخوام ببینم درد چه مزه ایه.

خیلی بی معرفتی منم آدمم به خدا(مخاطب خاص داره.کی با تو بود به خودت نگیر بی معرفت)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 18:42 توسط hiddengirl |


نمي دونم اين كيبوردلامصب(شايد لامسب)جشه!؟

 ميدونم هيشكي دلش برايم تنك نشده

 اما خودم دلم واسه خودم يه ذره شده!!!(اينم يه جورشه)

قصد تركوندن وبلاكم رو داشتم اما حال و حوصله ندارم

هر جند كه ديكه مثه قبل بيننده اي نداره

بازم همون احساس هميشكي ...

همه جي دارم و هيجي ندارم همه هستن

اما اوني كه بايد نيست جقدر مسخره...

بعضي وقتا وقتي ميبينم بعضيا به جه جيزاي

كوجيكي دلخوشن و من ساده از اون جيزا ميكذرم از خودم بدم مياد!

نميدونم جرا ولي خيلي رو مي خوادكه ازخدا جيزي بخوام.

 ديكه از دوستا و رفاقتاي قديمي و باحال خبري نيس

 همه بي وفا و نامرد شدن(مخاطب خاص نداره كلي كفتم).

خيلي بده كه تو اوج آسمون احساس سقوط كني .

من:خفه شو كسي صداتو نميشنوه بذار آرامش

داشته باشه مزاحم احمق حتما بايد بهت فحش ناموس بدن كه خفه شي و مزاحم نشي؟

من:جشم

من: فك كنم كلم درد ميكنه؟

 

 +ك رو ك بخونيد.

+ج رو ج بخونيد.

++ سلام

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 19:46 توسط hiddengirl |


هی آقا دور دخترت نچرخ

هی خانوم دور بابات نچرخ

آخه یه نفر داره نیگاتون میکنه...

حسود نیس اما حسودی میکنه...

بچه نیس اما بچگی میکنه...

بهونه گیر نیس اما بهونه میگیره...

سگ نیس اما پاچه میگیره...

پ ن:من یه بچه حسود بهونه گیرم

پ ن۲:به زودی این مکان رو میترکونم

پ ن ۳:دوس دارم خیلی چیزارو سر هم بنویسم نگید یارو بی ثواطه 

پ ن۴:هیچی...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 0:35 توسط hiddengirl |


از این تصمیم نمی ترسم        در افکارم غم نان است

دلم در کاغذی مر موز           در این صندوق پنهان است

از این تصمیم می ترسم      که مار از آستین روید

و دست معرکه گیری            کلید جعبه را جوید

از آزادی اگر گفتن             بدان دریا سرابی هست

بگو بین بد و بدتر             چه حق انتخابی هست!

خبرهای خوش فردا          به دست کولیان افتاد

بهای فال خوشبختی        برای ما گران افتاد

اگر روباه جای شیر           نصیبش تاج زرین شد

بدان که سرنوشت ما    همه از پیش تعیین شد

از آزادی اگر گفتن           بدان دریا سرابی هست

بگو بین بد و بدتر چه حق انتخابی هست!(اینو از ابی دزدیدم)

صبح ساعت ۸ یه پیکان مدل ۵۷ از خیابون کنار خونه ی ما رد شد دستشو گذاشته بود رو بوق بر نمیداشت!

فهمیدم که محمود خان برنده شدن و ۴ سال دیگه قراره تحملش کنیم!

حیف شناسنامم که روش مهر فریبکاری خورد!(بار آخرم بود که همچین حماقتی کردم وقتی نظر من و تو و خیلیای دیگه مهم نیست چرا زور می زنیم؟؟؟؟؟)

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 14:44 توسط hiddengirl |


X

دختری هستم زمینی رنگ و

بویی از جنس خاک دارم

نگاهم هم رنگ نگاه دخترانی

است جسور که برای بدست

آوردن حقیقتی شگرف راهی

آسمان شده اند

چشمانم را می بندم

دستانم را بلند می کنم

خدا را می خوانم

دستان خدا گرم است و گیرا

خدا همین جاست

خدا در دستان من است

...خدا همین جاست




Home
Email
p30m3

Archives

آبان 1388

مهر 1388

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



Links

راز گــــل رز*روح من در بدن او*
عکس و گرافیک
یادداشت های یک خبرنگار
تپش ثانیه ها
دوستی تا بینهایت
حسین ولی زاده
تنهاترین پسر
خانوم افروز اسلامی
معراج--کوچولو ترین وبلاگ نویس--
آقای کاظم روحانی نژاد
در امتداد شب
فرشته ی شیطون
فرشته ی شیطون2
دل نوشته های 3تا بهترین
حاج امین
نفرین به دل ساده
تراوشات یک ذهن مه آلود
نون بیار کباب ببر
در تنهاترین تنهاییم تنهایم گذاشت
سکــــــــــــــــــوت شب
دایی محسن!!!--متعلق به همه!!!--
سه قطره خون
یک فنجان قهوه داغ!!!نسوزی!
همه جا تاریکه!--چراغ قوه همراتون ببرید--
نوشته های یک پسر بی شعور-اصغر آقا
قلب سرد
دانلودستان ميلاد


    تعداد بازديدها:


کد اهنگ

BAHAR-20.COM

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

اهنگ تمام قفل کپی


کد موس بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان