۩ ۩ ●•▪·˙·..سکـــوت ســـرد..·˙·▪•● ۩ ۩

عریان تر ز شیشه ام و مطلوب سنگسار این شهر بی نقاب باورم نمیکند

ه ی ی ی ی ی

اگه اونی ک من دوسش ندارم رییس جمهور بشه هیچ کاری نمیکنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 15:47  توسط hiddengirl  | 

خرها ا ا

 
عشق پانزده سانتی از آن تو
کوکوی دو شب مانده از آن ما
کپی پدر خوانده از آن ما
دولت شرمنده از آن ما
کلفتی پرونده از آن ما
...ملی پوش بازنده از آن ما
شـــــــــــــاید که آینده از آن ما
(امروز رفتم یکی از این مراکز دولتی بعد خیلی شیک فرستادنم دنبال نخود سیاه منم سیاسی شدم به نشانه اعتراض)
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 9:6  توسط hiddengirl  | 

دلم پر شد

دلم میخوااد یه شمشیر سه چهار تیغ داشتم سر همه مردای عالمو با چن تا حرکت میزدم

حالم از این زندگی بهم میخوره

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 1:30  توسط hiddengirl  | 

ایش

وای خدایا حس درس نمیاد

دارم میترکم از بس دلم میخواد قبول شم اما نخونده که نمیشه ک

این حس وامونده درس خوندنم ک رفت اه

داشتم وب دوستای قدیمی رو میدیدم دیدم همه افسرده بدبخت بیچاره و ... بازم خدا رو شکر!

من هر وخت پش کن کوووری میشم زیاد یاد خدا میفتم

اااااااااا چقد من نامردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:28  توسط hiddengirl  | 

زندگی گاهی چون عسل شیرین میشود هم

درسمون تموم شد

بالاخره مهندس شدم

پروژه نهاییمو ۱۹ شدم بالاترین نمره گروه

تا کور شود آنکس که نتونس ببینه

ایش

خوشالم

+خیلی خوشالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 23:33  توسط hiddengirl  | 

خاک تو سرت دنیا

خاک تو سرت دنیااااااااا

چقد دوس دارم الان فحش رکیک و زشت و پایین تنه بنویسم اما خو قول دادم اینکارو نکنم

۱۵ ام دفاااااا دارم هنو نصف کارامو انجام ندادم دیگه الانه که بترکم خدااااااااا

تا حالا هیچ وخت اینقد منتظر فروردین نبودم

وای یهنی میشه زودتر اینهمه فشار تموم شه؟

ایش آخه چرا همه اتفاقای بد باهم می افته  ها؟

هیشکی نیس بغلم کنه بگه نگران نباش دیوونه تو که تنها نیستی

پ ن:کم دارم

+سلام

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 11:21  توسط hiddengirl  | 

هر از گاهی

گاهی گمان نمیکنی و می شود

گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه بنام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

پ ن:دلم برات تنگ شده کثااااافت

+سلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 12:59  توسط hiddengirl  | 

حالم حوش نیس سرم خیلی شلوغه

پروژه نهایی  باروون سرمااا کار پول کنکور دانشگاه مامان تو اون اون یکی و ...

یعنی میشه همه چی خوب تموم شه و مخم آزاد بشه؟

حس میکنم زیادی از مغزم استفاده کردم

خسته اس بیچاره!دیروز اسمم یادم رفته بود قبلا شماره شناسنامم یادم میرف!

نمیدونم

پ.ن:سلام

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 23:2  توسط hiddengirl  |